احمد مجد الاسلام كرمانى
216
سفرنامه كلات ( فارسى )
درهاى شديم كه از دو طرف دو سلسله جبال امتداد داشت و طبيعت احداث يك معبرى باريك براى رودخانه نموده بود هواى اينجا را كه ما ديديم و هواى ساير نقاط متعلقه بكلات را از قبيل خور و نيك قلعه ديده بوديم بر ما مدلل داشت كه هواى كلات به آن بدى كه محبوسين خراسان و زندانيان ميگفتند نيست و احتمال ميداديم در آنجا بر آنها بد گذشته و جاى خوبى نداشتند كه آنقدر مذمت مينمودند ، در راه هم آنچه از حسن خان پرسيدم مذمت زيادى نكرد بارى از محمد رضا خان پرسيديم كه هواى داخله كلات چگونه است ؟ خان جواب داد : الان ميرسيم و ملاحظه ميكنيد در اين بين رسيديم به محلى كه معلوم مىشد در سابق آنجا را دروازه و دربند ساخته بودند ، به اين معنى كه يك قطعه پل از سنگ و ساروج و آجر خيلى محكم ساخته شده بود كه مشتمل بر سه چشمه بود و روى آن قراولخانه ساخته شده و دو طرف را محكم گرفته بودند كه معبر منحصر به همين خيابان و در بالاى كوه هم يك قلعه ساخته بودند كه اگر يكوقتى بخواهند مانع از ورود قشون به آنجا بشوند دو نفر تفنگچى بدون هيچ واهمه جلو چندين فوج را نگاه ميداشت و حالا طغيان رودخانه نصف پل را خراب كرده ، اما هنوز قراولخانه روى پل و قلعه در قله كوه باقى است در قراولخانه سرباز نداشت اما چند قدم پائينتر از پل ، قراولخانه ديگر بود مثل قهوهخانههائيكه در دهات ميسازند به نظر ميآمد و واقعا هم قهوهخانه بلكه شيرهكشخانه بود كه چند نفرى در آنجا مشغول كشيدن شيره بودند و يك نفر سرباز مدير آنجا بود و ضمنا قراولى هم ميكرد و از دربند كه وارد شديم بالاى سرمان يك قلعه ديده مىشد كه تقريبا به قدر يك خانه هزار ذرعى روى كوه ساخته شده بود و از پائين محكم جلوه مينمود ، از حسن خان پرسيدم اين قلعه چيست و منزل كيست ؟ جواب داد : اينجا « قورخانه » است و ذخيره كلات بوده كه حالا هم هنوز بعضى از لوازم قورخانه آنجا هست و براى آنكه كسى آنها را نبرد درش را گل گرفتهاند